<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آموزش7</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/</link>
<description>آسمان نیز ازآن توست ، آنگاه که تو آن را طلب کنی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 21 Aug 2009 15:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پند و قند</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#6666ff size=2&gt;صاحب منصبان و کسانی که قدرت را شش قبضه کرده اند و از پيروزی سرمست به جلو ميتازند را به خواندن اين پندها دعوت ميکنم باشد که عبرت گيرند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پند اول&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بوقلمونيِِِ،گاوي بديد وبگفت:در آرزوي پروازم اما چگونه،ندانم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاو پاسخ داد:گر ز تپاله من خوري بر بالهايت قدرت فتد و پرواز كني &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بوقلمون خورد وبر شاخي نشست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تير انداز ماهر،بوقلمون بر درخت بديد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تيري بر آن نگون بخت بينداخت و هلاكش نمود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ffcc00&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجه اخلاقي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با خوردن هر گندي شايد به بالا رسي،ليك در بالا نماني&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پند دوم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد ودر برف افتاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت وبه آواز مشغول شد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گربه اي آواز بشنيد،جست وگنجشك بدندان بگرفت و بخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff9900&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجه اخلاقي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هركه گندي بر تو انداخت،حتماً دوشمن تو نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر كه از گندي بدر آوردت،حتماً دوست نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گر خوشي ،دهان ببند و آواز،بلند مخوان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پند سوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خرگوشي  از كلاغي  بر سر شاخه پرسيد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه آيا من نيز ميتوانم چون تو نشسته،كار نكنم‌‌‌‌‌؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كلاغ پاسخ داد:چرا كه نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خرگوشت بنشست بي حركت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روباهي از راه رسيد و خرگوش بخورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجه اخلاقي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لازمت نشستن وكار نكردن بالا نشستن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پند چهارم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براي تعيين رئيس،اعضاء بدن گرد هم آمدند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مغز بگفت:كه مراست اين مقام كه همه دستورات بدن از من است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلسله اعصاب شايستگي رياست ،از آن خود خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه منم پيام رسان به شما،كه بي من پيامي نيايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ريه بانگ بر آورد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هوا،كه رساند ؟....من،بي هوا دمي نمانيد،پس رياست مراست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وهر عضوي به نحوي مدعي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوي رياست كرد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اعضاء بناي خنده و تمسخر نهادند و مقعد برفت وشش روز بسته ماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اختلال در كار اعضاء پديدار گشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز هفتم،زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجه اخلاقي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چون لازمت رياست علم و تخصص نباشد،هر سوراخ مقعدي رياست كند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;اگر مطلب از ادب كمي بدور است خدمت همه دوستان پوزش ميطلبم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;اما به ياد داشته باشيم كه گاهي نياز است به جاده خاكي زد.&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 15:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=309</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چهار پیش بینی مرگبار برای زمین</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description>بلاهایی ناگهانی که می‌توانند زندگی بشر را تا ابد تغییر دهند، ما را تهدید می‌کنند. زمین همچنان که به حول محور خود می‌چرخد لرزش‌هایی نیز دارد. البته بهتر است بگوییم داشت زیرا بنا به اظهارات (مایکل مندویل) محقق زمین‌شناسی از تاریخ هشتم ژانویه سال ۲۰۰۶ این لرزش‌ها قطع شده است. نتیجه این تغییر وضعیت چه خواهد شد، هیچ‌کس نمی‌داند. شاید هم اصلا مهم نباشد. ولی این اتفاق غیرمتعارف ما را به یاد چند دگرگونی ژئوفیزیکی مهم و اصلی در سیاره کوچک و زیبای ما می‌اندازد. دگرگونی‌هایی که حتی چند تن از دانشمندان از آنها یاد کرده و خبر داده‌اند. این اخبار چندان خوشایند به نظر نمی‌رسند و ما این را برعهده خودتان می‌گذاریم که تا چه حد آنها را جدی بگیرید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;تغییر مکان قطب‌ها&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;مدت‌هاست که دانشمندان دریافته‌اند قطب مغناطیسی زمین مکان ثابتی ندارد و حرکت می‌کند. حتی ممکن است معکوس شود. تحقیقات علمی نشان می‌دهند که قطب‌های مغناطیسی زمین در هر چند صدهزار سال یک بار جابه‌جا می‌شوند و باید بگوییم که متفکران می‌گویند این قطب‌ها قبلا هم جابه‌جا شده‌اند و مطمئنا دوباره نیز این اتفاق خواهد افتاد. آنها معتقدند پوسته زمین درست مثل پوست سست یک پرتقال بر روی مواد مذاب و خمیرمانند زیر آن شناور است و می‌تواند تغییر موضع دهد. به عنوان مثال اگر قطب‌ها تغییر مکان دهند ممکن است قطب جنوب تبدیل به یک خط استوای جدید و جنگل آمازون مثل قطب جنوب منجمد شود. برخی از محققان چنین تغییر قطبینی را پیشگویی کرده بودند و بنا به گفته پروفسور (چارلز اچ.هپگود) این انتقال در مدت چند صد هزار سال رخ نمی‌دهد بلکه تنها در چند روز به وقوع خواهد پیوست! همان طور که شما هم تصور می‌کنید این اتفاق حتما برای بشر یک بلای مرگ‌آور و ناگهانی خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG class=&quot;size-thumbnail wp-image-292 alignleft&quot; title=mrserth height=217 alt=mrserth src=&quot;http://30iib.com/wp-content/uploads/2008/12/mrserth-300x300.jpg&quot; width=217&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;برخورد شهاب سنگ&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اکثریت قریب به اتفاق پیشگویان دنیا با هم در یک مورد اتفاق نظر دارند و آن این‌که زمانی در آینده یک شهاب سنگ عظیم و یا یک ستاره کوچک به زمین برخورد خواهد کرد. آنها معتقدند این موضوع (اما و ولی) ندارد و کاملا قطعی است ولی زمان آن هنوز مشخص و قابل پیش‌بینی نیست. آنها فکر نمی‌کنند این اتفاق به این زودی‌ها بیفتد اما برخی از غیبگویان و مدیوم‌ها (که با ارواح در ارتباط هستند) فکر می‌کنند انسان زمان زیادی برای لذت بردن از زندگی ندارد. به عنوان مثال (لوری توی) می‌گوید: پیغام‌هایی از چهار روح مختلف دریافت کرده است که خبر از برخورد یک شهاب سنگ عظیم‌الجثه به زمین در صحرای (نوادا) را می‌دهد. (توی) در سایت اینترنتی خود به نام )I am America( پیامدهای سهمگین و وحشتناک این اتفاق را برمی‌شمرد. او می‌گوید: با این تصادف فضایی شهرهای ساحلی آمریکا همچون (سیاتل)، (سان فرانسیسکو)، (لس‌آنجلس)، (سالت لیک سیتی)، (هوستون)، (میامی) و (نیویورک) همگی به زیر آب خواهند رفت. شهرهای (دنور) و (فونیکس) به بندرهای ساحلی تبدیل خواهند شد و این فقط در مورد آمریکای شمالی است. در دیگر نقاط دنیا نیز تغییرات بزرگی رخ خواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG class=&quot;alignleft size-thumbnail wp-image-293&quot; title=185587main_v-516 height=258 alt=185587main_v-516 src=&quot;http://30iib.com/wp-content/uploads/2008/12/185587main_v-516-300x300.jpg&quot; width=258&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آتشفشان عظیم یلواستون&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;پارک ملی و زیبای (یلواستون) در آمریکا که یکی از زیباترین و دلنشین‌ترین مناطق توریستی دنیاست، درست بر فراز یکی از عظیم‌ترین آتشفشان‌های کره زمین واقع شده است. اگر این آتشفشان طغیان کند، پیامدهای مصیبت‌بار آن تمام سیاره زمین را در بر خواهد گرفت. آیا این آتشفشان به زودی فوران خواهد کرد؟ زمین‌شناسان معتقدند سیکل طغیان این آتشفشان به طور متوسط هر ششصد هزار سال یک بار است و از زمان آخرین طغیان آن ۶۴۰ هزار سال گذشته است. یعنی الان حتی از موعد فوران آن نیز گذشته است. بنا به تخمین کارشناسان طغیان بعدی (یلواستون) ممکن است ۲۵۰۰ بار شدیدتر و بزرگ‌تر از طغیان کوه سنت هلن در سال ۱۹۸۰ باشد که خسارات وسیعی بر جای گذاشت. شبکه تلویزیونی (دیسکاوری) مدتی پیش برنامه‌ای مستند درباره کوه آتشفشان (یلواستون) پخش کرد. بنا بر این فیلم، طغیان کامل این آتشفشان برای کل کره زمین مصیبت‌بار خواهد بود. خاکستر سراسر نیمه غربی ایالات متحده را خواهد پوشاند. پارک ملی (یلواستون) و شهرهای کوچک اطراف آن کاملا محو خواهند شد. خاکستر و دوده‌های آن تا بیست مایل در اتمسفر پخش می‌شوند که حاصل آن پایین رفتن دمای کره ‌زمین خواهد بود و همین پدیده سبب می‌شود همه مردم گرفتار زمستان آتشفشانی شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG class=&quot;alignleft size-thumbnail wp-image-294&quot; title=volcano height=259 alt=volcano src=&quot;http://30iib.com/wp-content/uploads/2008/12/volcano-300x300.jpg&quot; width=259&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;عصر یخبندان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;با وجود انکارهای مداوم دولت‌های بزرگ به ویژه آمریکا که همیشه حقایق را منکر می‌شوند، اکثر هواشناسان متفق‌القول هستند که زمین در حال گرم شدن است و سرعت این گرم شدن دو برابر سرعتی است که دانشمندان تصور می‌کردند. طبق بررسی‌های انجام شده بیشترین گرمای ثبت شده متعلق به سال ۲۰۰۵ است. نتیجه چیست؟ همه دوست دارند گرم شوند. مردمی که در نزدیکی قطب‌ها زندگی می‌کنند شاید آرزو داشته باشند که در هوای معتدل و گرم بقیه عمر خود را بگذرانند ولی باید بگوییم نتیجه این گرم شدن این‌گونه نخواهد بود. بسیاری از دانشمندان معتقدند که گرم شدن کره زمین به یک عصر یخبندان جدید منتهی خواهد شد. به نظر متناقض می‌رسد ولی در کتاب (طوفان جهانی آینده)که فیلم (روز پس از فردا) از روی آن ساخته شده است ذکر می‌شود که گرم شدن هوا می‌تواند سبب تغییر جریان آب اقیانوس‌ها شود که در نتیجه هوای زمین را در همه جای آن مشابه و تعدیل می‌کند. این تغییرات در اتمسفر و جریان آب اقیانوس‌ها سبب بروز طوفان‌ها، گردبادها و تورنادوهای وحشتناکی می‌شود که برخی از آنها هم اکنون نیز در حال رخ دادن است و امروزه بیشتر از قبل خشم طبیعت را به چشم می‌بینیم. تمام این اتفاقات به عصر یخبندان دیگری منتهی خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;IMG class=&quot;alignleft size-thumbnail wp-image-295&quot; title=jaavuori3web height=237 alt=jaavuori3web src=&quot;http://30iib.com/wp-content/uploads/2008/12/jaavuori3web-300x300.jpg&quot; width=237&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چه کار باید کرد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;با خواندن این مطالب چه احساسی پیدا کرده‌اید؟ چه طور می‌خواهید با این مصیبت‌ها روبه‌رو شوید؟ سه پیش‌بینی اول واقعا در کنترل ما نیستند، ولی پیش‌بینی چهارم قابل پیشگیری است. زیرا به گفته تمام دانشمندان با تغییر سیاست‌های دولت‌ها و ایجاد سیاست‌های کاری عاقلانه‌تر، می‌توان تا حد زیادی جلوی گرم شدن زمین را گرفت. مهم‌ترین علت گرم شدن زمین کربن ‌دی اکسید حاصله از سوخت‌های فسیلی است. بنابراین وقتی انرژی را ذخیره کنید کمک بزرگی در جلوگیری از گرم شدن زمین کرده‌اید. برای رسیدن به این منظور اقدامات زیر را می‌توان انجام داد:&lt;BR&gt;_ اتومبیلی کم مصرف را برای خود انتخاب و همیشه موتور و باد لاستیک‌های آن را تنظیم کنید. با این کار در مصرف بهینه سوخت کمک زیادی کرده‌اید.&lt;BR&gt;_ کمتر از اتومبیل شخصی استفاده و سعی کنید پیاده‌روی را از یاد نبرید و یا از دوچرخه و یا لااقل از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید.&lt;BR&gt;_ به جای لامپ معمولی از لامپ کم مصرف در خانه خود بهره ببرید.&lt;BR&gt;_ به جای گرم کردن بیش از حد خانه درها و پنجره‌ها را درزگیری کنید تا هوای گرم از درزها بیرون نرود.&lt;BR&gt;_ دریچه‌های کولر را ببندید و وسایلی خریداری کنید که کمترین مصرف انرژی را دارند. با رعایت همین دستورالعمل‌های ساده می‌توان تا حدی جلوی پیشامد مرگ‌آور چهارم را گرفت و تا حدودی خیال خود را راحت کرد. البته به شرطی که همه در این کار سهیم باشند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Dec 2008 11:13:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=308</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیرزن و شرط بندی</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;شرط بندی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ي&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;ك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .چ &lt;BR&gt;پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد !چ &lt;BR&gt;مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد .چ &lt;BR&gt;روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت . &lt;BR&gt;پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد . &lt;BR&gt;مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .چ &lt;BR&gt;وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .چ &lt;BR&gt;پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2008 20:57:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک مهندس و یک برنامه نویس ..</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و &lt;A href=&quot;http://amoozesh7.tk&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;پتو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; را روى خودش کشید. برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. &lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 15:06:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سرعت اينترنت خانگي در آمريكا: 100 گيگابيت در ثانيه </title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 150px&quot; alt=آموزش7 hspace=0 src=&quot;http://www.aryasat.ir/images/news/828200821142sa.gif&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;PADDING-RIGHT: 25px; PADDING-LEFT: 25px; COLOR: white; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN id=lblContent dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;يك سرويس دهنده اينترنت در آمريكا به نام internode اعلام كرد سرويس پرسرعت خانگي جديدي را راه اندازي كرده كه حداكثر سرعت آن به رقم بي‌سابقه 100 گيگابيت در ثانيه مي‌رسد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به نقل از آي تي واير، حداقل سرعت اين سرويس‌ها كه به ADSL+2 معروف شده‌اند 10 گيگابيت در ثانيه است. هزينه استفاده از اين سرويس در ماه معادل 60 هزار تومان است. سرويس‌هاي 25، 40، 55، 80 و 100 گيگابيتي اين شركت نيز به ترتيب هر ماه حدود 70، 85، 100، 130 و 160 هزار تومان قيمت دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين اولين بار در جهان است كه سرويس‌هاي اينترنت خانگي با چنين سرعت سرسام آوري و با چنين قيمت پاييني براي كاربران خانگي ارائه مي شود. در حال حاضر سرويس‌هاي اينترنت خانگي به طور متوسط 4 مگابيت در ثانيه سرعت دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با استفاده از سرويس 10 گيگابيتي اين شركت بارگذاري يك فيلم سينمايي با كيفيت دي وي دي در عرض كمتر از يك دقيقه امكانپذير است.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 03 Nov 2008 08:55:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قوانین عجیب و خنده دار جهان</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;۱. جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای 15 برای تقلب به زندان فرستاده می شوند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۳. مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال 79 در عراق ممنوع بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5. در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6. در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;7. در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;8. در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک كردن اینکه &lt;A href=&quot;http://amoozesh7.tk&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بچه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;9. در تایلند انداختن آدامس جویده شده تان 500 دلار جریمه دارد و قبل از خارج شدن از خانه حتما باید لباس زیر پوشیده باشید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;10. در سال 1888 در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;11. در قرن 16 و 17 میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;12. در فنلاند زمانی پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشیدن شخصیت اصلی سریال ممنوع بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;13. تا سال 1984، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست 1500 نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;14. در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;15. اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16. صد ها سال پیش هر فردی که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام می شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;17. در طول جنگ جهانی اول هر سربازی که به همجنس بازی متهم می شد، اعدام می شد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشیدن جوراب سفید برای زنان به علت تحریک آمیز بودن آن برای مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پلیس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سیاه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها دیده نشوند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;19. در 24 ایالت آمریکا صغف حنسی عامل اصلی طلاق است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;20. در ایالت میسوری بخش سنت لوئیس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، برای ماموران آتش نشانی ممنوع است. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 02 Nov 2008 08:53:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> ستاره های دریایی</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=4&gt; ستاره های دریایی&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مرد دانشمندی که نویسنده توانای بود و طرفداران زیادی داشت برای نوشتن رمان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;جدیدش به منطقه ای ساحلی رفت تا از سکوت و زیبائی آن منطقه برای نوشتن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;استفاده کند. روزی برای قدم زدن به کنار ساحل رفت از دور مردی را دید که&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;حرکاتی موزون می کردوقتی به آن نزدیک شد دید که او خم میشود و از روی زمین&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ستاره های دریائی بر می دارد و به سوی ساحل می دود و آنها را به پشت موجها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;پرت میکند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده علت این کار را از او پرسید مر در جواب گفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;ستاره های دریائی تا چند ساعت دیگر که آفتاب بالا می آید می میرند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;و من آنها را به دریا باز می گردانم آنها از مد شب گذشته مانده اند و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;حالازمان جزر شده است و آنها هنوز به دریا باز نگشته اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده از آن مرد پرسید :این ساحل هزاران کیلومتر امتداد دارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;و تلاش تو برای این همه ستاره دریائی ـکه در سراسر ساحل مانده ـ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;موثر نیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;آن مرد ـ بدون آن که جوابی بدهد ـ خم شد و ستاره دریائی دیگری&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برداشت و به سوی ساحل دوید و آن را به پشت موجهای خروشان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;انداخت و بعد برگشت و گفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برای این یکی که موثر بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده وقتی به کلبه اش برگشت تمام مدت به فکر آن جوان و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=4&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;کارش بود . روز بعد از خواب بیدار شد و به ساحل رفت و همراه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;با آن جوان تمام روز به پرتاب کردن ستاره دریائی در آب مشغول بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;هر یک از ما اگر ستاره دریائی خود را پیدا کنیم و تا جائی که&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;می توانیم خود را پیدا کنیم که می توانیم موثر باشیم شاید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بتوان امیدوار بود که در قرن ۲۱ جهانی داشته باشیم انسانی تر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;جهانی در صلح و آرامش و رفاه و عدالت برای همه انسانها&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ایثار کردن وتاثیر گذاری و سهیم کردن ارزشهای وجودی با&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;دیگران به زندگی انسان معنای دیگری می دهد .کسانی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;که برای کمک به انسانهای دیگرمی ایستند خود انسانهای&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ارزشمندی اند داشتن رویا وچشم اندازی در مورد آینده زندگی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;انسانی به ما انرژی و توانی مضاعف برای زیستن میدهد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman (Arabic)&quot; size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;و این زمانی اتفاق می افتد که قدر داشته های خود را بدانیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 21:45:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امان از ندانستن اصطلاحات انگلیسی</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;امان از ندانستن اصطلاحات انگلیسی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در آن دورانی که کسی نمی‌توانست به وجود توالت عمومی اطمینان داشته باشد، خانمی انگلیسی سفری به هندوستان را برنامه‌ریزی کرد. مهمان‌خانه کوچکی را که متعلّق به مدیر یک مدرسه محلّی بود در نظر گرفت و اطاقی رزرو کرد. چون نگران بود که آیا در مهمانخانه توالت وجود دارد یا خیر، در نامه‌ای به مدیر مدرسه سؤال کرد که آیا در مهمانخانهء مزبور WC وجود دارد یا خیر. &lt;BR&gt;مدیر مدرسه تسلّط کاملی به زبان انگلیسی نداشت. نزد کشیش محلّی رفت و پرسید که WC به چه معنی است. کشیش هم تا آن زمان نشنیده بود. دو نفری همّت گماشتند تا معانی احتمالی این دو حرف را بیابند و نهایتاً به این نتیجه رسیدند که خانم مزبور طالب Wayside Chapel  است که بداند آیا (کلیسای کنار جادّه) نزدیک مهمانخانه وجود دارد یا خیر. ابداً به ذهنشان خطور نکرد که این دو حرف ممکن است به معنی توالت باشد.&lt;BR&gt;مدیر در جواب خانم نامه‌ای نوشت. متن نامه به شرح زیر است:&lt;BR&gt;خانم عزیز در کمال مسرّت به اطّلاع شما می‌رسانم که در 9 مایلی مهمانخانه یک WC وجود دارد که در میان بیشه‌ای از درختان کاج قرار گرفته و اطراف آن را چشم‌اندازی زیبا فرا گرفته است. این WC گنجایش 229 نفر را دارد و روزهای یکشنبه و پنجشنبه باز است. چون انتظار می‌رود افراد بسیاری در ماه‌های تابستان به اینجا بیایند، توصیه می‌کنم زودتر تشریف بیاورید. امّا، در این WC فضای ایستادن هم زیاد وجود دارد. شاید برای شما جالب باشد که بدانید دختر من در همین WC ازدواج کرد و در آنجا بود که با شوهرش ملاقات کرد. واقعه بسیار عالی و جالبی بود. در هر محلّ نشستن ده نفر نشسته بودند. مشاهده سیمای آنها و شادمانی آشکارشان بسیار دلپذیر بود. از هر زاویه می‌توان عکس گرفت. متأسّفانه همسرم بیمار شده و اخیراً نتوانسته به آنجا برود.  تقریباً یک سال از آخرین مرتبه‌ای که رفته می‌گذرد که البتّه برای او بسیار دردناک است.&lt;BR&gt;البتّه مسرور خواهید شد که بدانید بسیاری از مردم ناهارشان را با خودشان می‌آورند و تمام روز را آنجا می‌گذرانند که برایشان بسیار دلپذیر است. دیگران ترجیح می‌دهند قبل از وقت بیاییند و تا آخرین لحظه هم بمانند. به آن بانوی محترم توصیه می‌کنم روزهای پنجشنبه به آنجا بروید زیرا نوازنده اُرگ نیز می‌آید و همراهی می‌کند..&lt;BR&gt;جدیدترین چیزی که افزوده شده ناقوسی است که هر وقت کسی وارد می‌شود زنگ می‌زند. بازاری هم در آنجا داریم. چشم به راهم که شما را تا آنجا همراهی کنم و شما را در جایی قرار دهم که همه بتوانند شما را ببینند. با احترامات فائقه – مدیر مدرسه&lt;BR&gt;خانم مزبور وقتی نامه را خواند غش کرد ... و البتّه هیچوقت به هندوستان نرفت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Oct 2008 21:04:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیوگرافی حامد بهداد</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;بیوگرافی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;حامد بهداد&quot; hspace=0 src=&quot;http://amoozesh7.persiangig.com/image/behdad/5x4sv8j.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;متولد 6 آبان 1352 مشهد&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://amoozesh7.persiangig.ir/image/behdad/4turb7l.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مصاحبه با حامد بهداد&lt;FONT face=Tahoma&gt;:&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;او دارای تحصیلات لیسانس است .كمتر كسى باور مى كرد بازيگر ناشناخته فيلم آخر بازى روزى به يك ستاره تبديل شود. اما بازى دلچسب و فراموش نشدنى حامد بهداد در آخرين ساخته سينمايى همايون اسعديان او را به يكى از اميد هاى بازيگرى نسل سوم بدل ساخت. بهداد در اولين حضورش كانديداى دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد از نوزدهمين جشنواره بين المللى فيلم فجر شد و پس از آن با حضورى كوتاه اما درخشان در فيلم بوتيك بار ديگر توانست كانديداى دريافت تنديس خانه سينما شود و حالا پس از ۵ سال از وى به عنوان يكى از آيندگان بازيگرى نام مى برند حامد بهداد در مجموعه تلويزيونى سايه آفتاب ساخته محمدرضا آهنج با ايفاى نقش رضا توانست چهره اى متفاوت از خود بروز دهد و اين بار شاهد قضاوت بيشترى درباره بازى اش باشد&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;او كه در اين سال هاى اخير تمام تلاش خود را معطوف حرفه اش كرده است مى كوشد تا در فضاى سينماى كشور از حاشيه نشينى پرهيز كند&lt;FONT face=Tahoma&gt;.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;آنچه در ذيل مى خوانيد حاصل گفت وگو با حامد بهداد درباره نقش رضا در مجموعه سايه آفتاب است&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين اولين بار بود كه شما را در يك مجموعه داستانى دنباله دار مى ديديم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله اين نخستين بار است كه در يك سريال بازى كرده ام. البته در دو كار اپيزوديك هم بازى داشته ام جست وجو در شهر و معما&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازى شما در اين كار با نقش هاى ديگر تان متفاوت است. چه شد كه اين نقش را پذيرفتيد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;علت تفاوت اين نقش با نقش هاى ديگر اين است كه طبيعى بازى نمى شود، خيلى ها مى گويند كه نقش غلوشده اى است، ممكن است اينگونه به نظر برسد. با اينكه متداول نبودن ديالوگ ها به اين غلو دامن مى زند اما نظر شخصى ام چيز ديگرى است. البته مى توان گفت تمام شخصيت هاى داستان به همين سبك نوشته شده است&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;چه شد كه به حرفه بازيگرى روى آورديد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;طى قرارى كه با خود گذاشته بودم ما به دنيا آمده ايم تا شاهد اتفاق هايى در زندگى مان باشيم، شاهد اتفاقات ريز و درشتى كه من نيز ناظر اين اتفاقات هستم. بگذريم، پس از آخر بازى يك اپيزود از مجموعه همسفر را براى قاسم جعفرى كاركردم و بعد از آن يك مجموعه ۲۶ قسمتى (كودكان و نوجوانان) به سفارش شبكه جهانى جام جم را كارگردانى كردم. يك اپيزود از مجموعه معما را بازى كردم. به هر تقدير اينها حدفاصل آخر بازى و بوتيك به حساب مى آمد&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مصاحبه اى از شما پرسيده شده بود «بازى شما در اين سريال بى شباهت به بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيست»، با آنكه مخالفت كرده بوديد، مى خواهم به تفصيل در اين باره توضيح دهيد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;بى ربط است، بازى هاى آل پاچينو نيز شبيه به هم هستند. اما چرا آل پاچينو بازيگر خوبى است. ساده ترين بخش بازيگرى در اين است كه بخواهى بازى متفاوتى ارائه كنى. بازيگر براساس نگرش و شخصيتش كارش را پيش مى برد. ما در بازيگرى دنبال چه چيزى هستيم؟ چه تفاوتى ميان بازى حميد فرخ نژاد در عروس آتش و ارتفاع پست وجود دارد؟ حقيقت اين است كه در هر دو فيلم عالى بازى كرده است. من به عنوان بازيگر و كسى كه كارشناسانه (صددرصد تخصصى) به اين مقوله نگاه مى كنم، پيگير شباهت اين دو نقش نيستم؛ بلكه سراغ اين وجه ماجرا مى روم كه اين بار چقدر توفيق نصيب او شده و چه مقدمه در نقش روح دميده شده است. نقش چارچوبى است كه توسط نويسنده ترسيم شده و بازيگر تنها به آن جان مى دهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازيگر انديشه هاى كارگردان و نويسنده را از دريچه دغدغه هاى شخصى اش متجلى مى سازد. او نقطه نظرات نويسنده و كارگردان را به خاطر مى سپارد اينكه مى گويم نويسنده يعنى كسى كه درام مى داند از طرفى ديگر با دغدغه ها و از زاويه نگاه خودش نقش را خلق مى كند. در اينجا است كه مهرداد شبيه رضا و رضا شبيه سروش است. به نظر من تفاوت به آن معنى متداول و كليشه اى چيز جالبى نمى تواند باشد اما تفاوت در يك نگاه جديد است كه مى تواند بازى را جذاب كند&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;باز هم تاكيد مى كنم كه تمام بازيگران مطرح دنيا شبيه خودشان بازى مى كنند. صدا همان صداست و بدن همان بدن است؛ فقط آن آدم در موقعيتى جديد قرار گرفته كه نويسنده آن موقعيت را به صورت كاملاً ويژه مى آفريند و ارائه مى دهد. رضا در سايه آفتاب مى تواند دو كوچه آن طرف تر از مهرداد زندگى كند ولى شبيه هم نيستند و اين را مى توان از تك تك عناصر بصرى موجود فهميد. رضا پاى بند به خانواده خود است و براى گذران زندگى به هر كارى تن داده است و اين هر كارى، در حين آبرودارى است. كار رضا اصلاً دزدى نيست، من نمى خواهم رضا را توجيه كنم يا برايش كسب آبرو نمايم. براى من فرقى نمى كند كه آن نقش دزد باشد يا هر چيز ديگر. رضا بچه كوچه است و سوداى پيشرفت (از نوع عجيب و غريب) را ندارد اما مهرداد (بوتيك) اين سودا را دارد. رضا به خانه و خانواده اش اهميت قائل است و به زندگى سنتى پاى بند است&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رضا مابه ازاى بيرونى ندارد، در صورتى كه مهرداد مابه ازاى بيرونى دارد. خواستم از رضا نقشى بسازم كه دوست داشتنى باشد و تماشاگر با آن همذات پندارى كند. در مجموع تفاوت در جزئيات معنا پيدا مى كند و من در جزئيات اين را رعايت كرده ام&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;شخصيت رضا با ادبياتش همخوانى ندارد و ديالوگ هايش شاعرانه است. تقابل لمپنيسم و شاعرانگى عجيب است&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتى مى گويم مابه ازاى بيرونى ندارد، اين مسئله را نيز شامل مى شود. اتفاقاً ديالوگ هاى او از اين ادبيات برخوردار است. فرض كن رضا همراه پدربزرگش به مراسم عزادارى ايام محرم مى رفتند و عزادارى مى كردند يا در زورخانه اشعار فردوسى را مى شنيده، پس اين كاراكتر كلى اشعار و ادبيات حفظ شده دارد&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ديالوگ رضا در يكى از اپيزودهاى سريال درباره رنگ پيراهن اش اين بود رنگش عوض نمى شد جز با مرگ به اين شخصيت نمى آيد كه فلسفه مرگ را بداند و روشنفكرانه حرف بزند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ابتدا بايد روشنفكرى را معنى كرد. او به خاطر معشوقه اش سياه پوشيده است، همين. در قديم بعضى ها پس از مرگ معشوق خود سياه مى پوشيدند و تا چهل روز و يا بيشتر و شايد تا آخر عمر سياه را درنمى آوردند، فرض كن رضا ضرب المثل ها و اصطلاحات را خوب نمى شناسد، پاى نقالى نشسته است و داستان هاى شاهنامه را هم شنيده است. زمانى كه من ديالوگ هاى او را خواندم، گفتم اين شخصيت مى تواند به اين گونه باشد، يكى از آدم هاى خاص زور خانه&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;بازى شما موجب شده تا بازى هاى ديگر ديده نشود و شخصيت رضا برجسته تر از سايرين باشد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;تلاش كردم كه خوب بازى كنم و به ديگران كارى نداشتم. دوست ندارم وارد حاشيه شوم. سعى مى كنم كار خودم را به نحو احسن انجام دهم&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;آيا در انتخاب نقش خود به تيم بازيگرى و پارتنر هاى خود اهميت مى دهيد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين مسئله اهميت دارد اما نمى توانم در اين ماجرا تاثير گذار باشم. به هر حال من بايد كار خودم را انجام دهم&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;شما در بوتيك و اين زن حرف نمى زند نيز حضور كوتاه اما بازى برجسته اى داشته ايد. آيا اين را ادامه خواهيد داد&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;خير، هيچ چيز دست ما نيست و هر چه كه خداوند رقم برند همان را انجام مى دهم. در فيلم نفست رو حبس كن سامان مقدم، در يكى از نقش هاى اصلى بازى مى كنم كه كمى متفاوت است. ظاهر نقش ساده است اما براى ايفاى نقش زحمت زيادى كشيده ام. درآوردن و خلق نقش براى من يعنى رضايت خودم و بعد كارگردان. زمانى كه خودم و كارگردان از نقشى كه ايفا كرده ام راضى باشيم آن كار برايم دلچسب است؛ چون اين يك ائتلاف ميان من و كارگردان بوده و هر دو به مخاطب فكر مى كنيم. زمانى كه براى خودت قرارداد هاى كوچك مى گذارى و به آنها عمل مى كنى، كارگردان و تماشاگر مشعوف مى شوند. اتفاق بسيار خوبى مى افتد. آن قدر كه باورت نمى شود و خودت از نقشى كه بازى كرده اى شگفت زده مى شوى&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;در كل به اين سريال چگونه نگاه مى كنى. آيا مجموعاً از عملكرد خودت راضى هستى&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;من تنها از صداوسيما ناراضى ام. صداوسيما مى تواند شرايط بسيار خوبى فراهم كند اما اين شرايط بسيار كم فراهم مى شود و مجموعه هايى همانند امام على كمتر توليد مى شود. صداوسيما بايد ارزش گذارى هاى سخت گيرانه و بهترى را داشته باشد. به هر تقدير كار خودم را مى كنم و از كارم لذت مى برم. اميدوارم تماشاگران نيز در اين لذت با من شريك باشند&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;P align=justify&gt;فكر مى كنيد چرا بعضى ها از بازى شما ناراضى اند&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;مهم نيست كه بعضى ها از كار من ناراضى اند، مهم اين است كه بعضى ها از كار من راضى اند. اميدوارم به زودى كارى ارائه دهم كه آنهايى كه ناراضى اند نيز بازى مرا دوست داشته باشند.در اين كار نظر مخالف و موافق بسيار است و نظر مخالف نظر بدى نيست و يك سرى نظرات بازيگر را رشد مى دهد و جايگاهش را ارتقا مى بخشد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://amoozesh7.persiangig.ir/image/behdad/jt6nuc.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#cc6600&gt;مجموعه آثار&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;بوتیک (حمید نعمت الله، 1381&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کافه ستاره (سامان مقدم، 1384&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;-&lt;/STRONG&gt;دایره زنگی(پریسا بخت آور،۱۳۸۷) &lt;BR&gt;- مجنون لیلی(قاسم جعفری، ۱۳۸۷ )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 481px; HEIGHT: 296px&quot; height=341 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://amoozesh7.persiangig.ir/image/behdad/34779so.jpg&quot; width=481 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;جشنواره ها و جوایز&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#cc6600&gt;:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P align=justify&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;- &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 476px; HEIGHT: 298px&quot; height=325 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://amoozesh7.persiangig.ir/image/behdad/A7.jpg&quot; width=476 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;به اميد موفقيت روزافزون او&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Oct 2008 05:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاقبته نداشتن ايميل</title>
<link>http://amoozesh7.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;
&lt;P&gt;عاقبته نداشتن ايميل&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P&gt;بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با اون مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت: «شما استخدام شدين،آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطورتاريخي که بايد کار رو شروع کنين&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;..&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;!» &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;رئيس هيئت مديره گفت : (( متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجودخارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;مرد در کمال نوميدي اونجارو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعدخونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. &lt;A href=&quot;http://amoozesh7.tk&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره وديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا بود. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد،نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Oct 2008 08:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=amoozesh7&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>amoozesh7</dc:creator>
<guid>http://amoozesh7.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
